• دسته ها
  • ژانرها
  • بازیگران
  • کارگردانان
  • کشورها
  • تاریخ انتشار

هیچ کارگردانی در سایت ثبت نشده است!

فرم ورود سایت

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

عضویت در سایت

خلاصه :
روایتی در دوره پهلوی اول و بزنگاهی از تلاقی عشق، سیاست و مذهب است. در ایامی که عشق رهروان محرم به مسلخ برده می‌شود و شورشان به یغما می‌رود، عشقی بی‌آلایش سر بر می‌آورد که در دل طوفان بلایای زمانه به ابتلا کشیده می‌شود و در سایه تزویر و فریب بدخواهان تا مرز نابودی می‌رود، اما در واپسین لحظات چون سیمرغی از میان خاکستر برمی‌خیزد...
خلاصه :
انصاف نیست که دنیا اون قدر کوچک باشه که آدم های تکراری را روزی صد بار ببینیم و اون قدر بزرگ باشه که نتوانیم آن کسی را که می خواهیم حتی یک بار ببینیم.
خلاصه :
قصه سریال نجلا در سال ۱۳۵۸ می‌گذرد و دختری به یک پسر عاشق در آن اوضاع آشفته و ناامنی‌ها وعده‌ای می‌دهد که طی آن اگر پسر بتواند او را از مرز رد کند و به زیارت اربعین برسد، در قبال عشقش به او پاسخ مثبت می‌دهد، اما همه این‌ها در طول مسیر دست خوش اتفاق‌هایی می‌شود.
خلاصه :
بین دو طایفه صالح‌آبادی و طایفه نصیرآبادی مشکلات، دوستی‌ها و بده و بستان‌هایی رخ می‌دهد که باعث کشته شدن یک نفر می‌شود. بحث مجازات قاتل پیش می‌آید و در آخر قاتل بخشیده شده و دعوای دو طایفه خنثی می‌شود. در این هنگام، جنگ ایران و عراق رخ می‌دهد و دو طایفه برای شکست دشمنان با یکدیگر متحد می‌شوند.
خلاصه :
درباره ۵ جوان است که تلاش می‌کنند وارد سازمان آتش‌نشانی شوند. این جوانان هر کدام زندگی و مشغله خاص خود را دارند؛ یکی سرباز است، یکی دانشجو، یکی وضع مالی خوبی دارد و...
خلاصه :
فصل سوم این سریال در بستری عاشقانه و تاریخی روایت می‌شود و داستان این سریال در فصل سوم به پایان خواهد رسید.
خلاصه :
پس از مرگ بزرگ آقا، اداره همه چیز به قباد می‌‌رسد و او همه کاره دم و دستگاه دیوان سالار می‌شود، اما شرایط جدید و قدرت گرفتن قباد به مذاق عمه بلقیس که در کرمان زندگی می‌کند، خوش نمی‌آید و او برای گرفتن قدرت از قباد به تهران می‌‌آید و…
خلاصه :
قباد و شیرین بچه‌دار نمی‌شوند و دائم بر سر این‌که چه کسی مشکل دارد و بچه‌دار نمی‌شود با هم دعوا می‌کنند. بزرگ ‌آقا که دیگر از آن‌ها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم می‌گیرد برای دامادش قباد، زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و بعد از خود وارثی داشته باشد. یک شب که پدر شهرزاد پیش بزرگ‌ آقا می‌رود و گلایه می‌کند که دوست ندارد فرهاد با این‌که پسر دوست قدیمی‌اش است، با دخترش ازدواج کند، بزرگ‌ آقا شهرزاد را برای قباد خواستگاری می‌کند. وقتی این خبر به گوش شهرزاد می‌رسد، شهرزاد ناراحت می‌شود و سعی بر این دارد که از انجام این کار امتناع کند ولی پدرش و بزرگ‌ آقا در این تصمیم مصمم هستند.
خلاصه :
آقای نوبخت در چهارشنبه آخر سال، قصد اسباب‌کشی به خانه جدید را دارد؛ او پول‌هایش را به دست صاحبخانه داده تا پول مستأجر قبلی خود را بدهد. اما در مسیر، صاحب‌خانه تصادف می‌کند و آقای نوبخت و خانواده‌اش با ممانعت مستأجر قبلی برای ورود به خانه جدیدشان مواجه می‌شوند. این دو خانواده که از سرنوشت صاحب‌خانه خود بی‌اطلاعند؛ مجبور می‌شوند تا زمان حل مشکلاتشان، در یک خانه مانده و ایام عید را به شکلی متفاوت از هر سال سپری کنند...
خلاصه :
در فصل سوم، حشمت فردوس که به دنبال بازیابی اعتبار از دست رفته‌اش است، به واسطه نوه‌اش، محمد، به ستایش نزدیک و در خانه او ساکن می‌شود. صابر که از رفتارش با حشمت پشیمان است، با نقشه پری‌سیما کشته می‌شود و پری‌سیما صاحب همه اموال حشمت فردوس می‌گردد و...