• دسته ها
  • ژانرها
  • بازیگران
  • کارگردانان
  • کشورها
  • تاریخ انتشار

هیچ کارگردانی در سایت ثبت نشده است!

فرم ورود سایت

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

عضویت در سایت

خلاصه :
در قسمت آخر فصل اول که با دستگیر شدن کسانی که خود را به ظاهر پزشک می‌دانستند پایان یافت. حال فصل دوم ادامه همان داستان را روایت می‌کند و داستان از این قرار است که کلیه عوامل پزشک نما به زندان می‌روند و در زندان، آدم‌‌های مختلف از اقشار جامعه و ماجراهای متعدد این آدم‌‌ها، قسمت‌های فصل دوم این سریال را رقم خواهد زد که این تعامل با سایر زندانیان خود به خود کشش و جذابیت این سریال را بالا می‌برد…
خلاصه :
هومن صحرایی مأمور می‌شود یک مرکز درمانی تعطیل شده را راه‌اندازی کند، اما در این مسیر با سهراب کاشف و بهروز عشقی که سابقه کلاهبرداری و شیادی دارند، همراه می‌شود. وی که فردی متعهد و آرمانگراست، به زودی از اهداف سودجویانه آن‌ها مطلع می‌شود و با کمک دکتر کی مرام که از اساتید معتبر دانشگاه و حوزه درمان است در جهت راه‌اندازی یک مرکز درمانی استاندارد و کار آمد بر می‌آید…
خلاصه :
نورالدین خانزاده (سعید آقاخانی) صاحب یک کارگاه فرآوری تخمه آفتاب‌گردان است. کشاورزان هم‌محلی نورالدین، محصول تخمه آفتاب‌گردان خود را به نورالدین فروخته‌اند. نورالدین این محصول را به شخصی ساکن تهران به نام میرزایی فروخته‌ است تا او این محصولات را در کشور ترکیه به فروش برساند. در همین حین، خبر می‌رسد که میرزایی از دنیا رفته ‌است و کشاورزان که از این خبر مطلع می‌شوند هر یک به نحوی سعی می‌کنند تا پول محصولاتی را که به نورالدین خانزاده فروخته‌اند، از او بگیرند. نورالدین هم طی گفتگوهای متفاوت با اطرافیان میرزایی متوجه می‌شود که او در اواخر زندگی‌اش آه در بساط نداشته‌است و…
خلاصه :
درباره ۵ جوان است که تلاش می‌کنند وارد سازمان آتش‌نشانی شوند. این جوانان هر کدام زندگی و مشغله خاص خود را دارند؛ یکی سرباز است، یکی دانشجو، یکی وضع مالی خوبی دارد و...
خلاصه :
فصل سوم این سریال در بستری عاشقانه و تاریخی روایت می‌شود و داستان این سریال در فصل سوم به پایان خواهد رسید.
خلاصه :
پس از مرگ بزرگ آقا، اداره همه چیز به قباد می‌‌رسد و او همه کاره دم و دستگاه دیوان سالار می‌شود، اما شرایط جدید و قدرت گرفتن قباد به مذاق عمه بلقیس که در کرمان زندگی می‌کند، خوش نمی‌آید و او برای گرفتن قدرت از قباد به تهران می‌‌آید و…
خلاصه :
قباد و شیرین بچه‌دار نمی‌شوند و دائم بر سر این‌که چه کسی مشکل دارد و بچه‌دار نمی‌شود با هم دعوا می‌کنند. بزرگ ‌آقا که دیگر از آن‌ها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم می‌گیرد برای دامادش قباد، زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و بعد از خود وارثی داشته باشد. یک شب که پدر شهرزاد پیش بزرگ‌ آقا می‌رود و گلایه می‌کند که دوست ندارد فرهاد با این‌که پسر دوست قدیمی‌اش است، با دخترش ازدواج کند، بزرگ‌ آقا شهرزاد را برای قباد خواستگاری می‌کند. وقتی این خبر به گوش شهرزاد می‌رسد، شهرزاد ناراحت می‌شود و سعی بر این دارد که از انجام این کار امتناع کند ولی پدرش و بزرگ‌ آقا در این تصمیم مصمم هستند.
خلاصه :
آقای نوبخت در چهارشنبه آخر سال، قصد اسباب‌کشی به خانه جدید را دارد؛ او پول‌هایش را به دست صاحبخانه داده تا پول مستأجر قبلی خود را بدهد. اما در مسیر، صاحب‌خانه تصادف می‌کند و آقای نوبخت و خانواده‌اش با ممانعت مستأجر قبلی برای ورود به خانه جدیدشان مواجه می‌شوند. این دو خانواده که از سرنوشت صاحب‌خانه خود بی‌اطلاعند؛ مجبور می‌شوند تا زمان حل مشکلاتشان، در یک خانه مانده و ایام عید را به شکلی متفاوت از هر سال سپری کنند...
خلاصه :
در فصل سوم، حشمت فردوس که به دنبال بازیابی اعتبار از دست رفته‌اش است، به واسطه نوه‌اش، محمد، به ستایش نزدیک و در خانه او ساکن می‌شود. صابر که از رفتارش با حشمت پشیمان است، با نقشه پری‌سیما کشته می‌شود و پری‌سیما صاحب همه اموال حشمت فردوس می‌گردد و...
خلاصه :
در فصل دوم این مجموعه، ستایش با دو فرزند خود نازگل و محمد و با نام مستعار رودباری (به‌جای فردوس) و پس از گذشت ۲۲ سال از آن قضایا در منطقه‌ای در شمال کشور زندگی می‌کند و صاحب رستورانی محبوب در میان مردم است. پسر او محمد ماهی‌فروشی دارد و با موتور ماهی به خانه‌ها می‌برد. به‌صورت اتفاقی حشمت فردوس که با خانواده‌اش در شمال به ویلایشان آمده‌اند، از محمد ماهی می‌خرند و محمد هر بار با یک بهانه‌ای به آن خانه می‌رود، چون هم از نوه حشمت فردوس خوشش آمده و هم می‌خواهد پیش وی کار کند تا به مقامی بالا برسد و ثروتمند شود. حشمت او را برای جاروکشی به محل کارش دعوت می‌کند و محمد راهی تهران می‌شود تا این‌که...