• دسته ها
  • ژانرها
  • بازیگران
  • کارگردانان
  • کشورها
  • تاریخ انتشار

هیچ کارگردانی در سایت ثبت نشده است!

هیچ سال انتشاری در سایت ثبت نشده است!

فرم ورود سایت

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

عضویت در سایت

خلاصه :
فصل سوم این سریال در بستری عاشقانه و تاریخی روایت می‌شود و داستان این سریال در فصل سوم به پایان خواهد رسید.
خلاصه :
قباد و شیرین بچه‌دار نمی‌شوند و دائم بر سر این‌که چه کسی مشکل دارد و بچه‌دار نمی‌شود با هم دعوا می‌کنند. بزرگ ‌آقا که دیگر از آن‌ها بسیار خسته شده و احتیاج به وارث دارد، تصمیم می‌گیرد برای دامادش قباد، زن بگیرد تا ببیند مشکل از کیست؛ و بعد از خود وارثی داشته باشد. یک شب که پدر شهرزاد پیش بزرگ‌ آقا می‌رود و گلایه می‌کند که دوست ندارد فرهاد با این‌که پسر دوست قدیمی‌اش است، با دخترش ازدواج کند، بزرگ‌ آقا شهرزاد را برای قباد خواستگاری می‌کند. وقتی این خبر به گوش شهرزاد می‌رسد، شهرزاد ناراحت می‌شود و سعی بر این دارد که از انجام این کار امتناع کند ولی پدرش و بزرگ‌ آقا در این تصمیم مصمم هستند.
خلاصه :
آقای نوبخت در چهارشنبه آخر سال، قصد اسباب‌کشی به خانه جدید را دارد؛ او پول‌هایش را به دست صاحبخانه داده تا پول مستأجر قبلی خود را بدهد. اما در مسیر، صاحب‌خانه تصادف می‌کند و آقای نوبخت و خانواده‌اش با ممانعت مستأجر قبلی برای ورود به خانه جدیدشان مواجه می‌شوند. این دو خانواده که از سرنوشت صاحب‌خانه خود بی‌اطلاعند؛ مجبور می‌شوند تا زمان حل مشکلاتشان، در یک خانه مانده و ایام عید را به شکلی متفاوت از هر سال سپری کنند...
خلاصه :
در فصل سوم، حشمت فردوس که به دنبال بازیابی اعتبار از دست رفته‌اش است، به واسطه نوه‌اش، محمد، به ستایش نزدیک و در خانه او ساکن می‌شود. صابر که از رفتارش با حشمت پشیمان است، با نقشه پری‌سیما کشته می‌شود و پری‌سیما صاحب همه اموال حشمت فردوس می‌گردد و...
خلاصه :
در فصل دوم این مجموعه، ستایش با دو فرزند خود نازگل و محمد و با نام مستعار رودباری (به‌جای فردوس) و پس از گذشت ۲۲ سال از آن قضایا در منطقه‌ای در شمال کشور زندگی می‌کند و صاحب رستورانی محبوب در میان مردم است. پسر او محمد ماهی‌فروشی دارد و با موتور ماهی به خانه‌ها می‌برد. به‌صورت اتفاقی حشمت فردوس که با خانواده‌اش در شمال به ویلایشان آمده‌اند، از محمد ماهی می‌خرند و محمد هر بار با یک بهانه‌ای به آن خانه می‌رود، چون هم از نوه حشمت فردوس خوشش آمده و هم می‌خواهد پیش وی کار کند تا به مقامی بالا برسد و ثروتمند شود. حشمت او را برای جاروکشی به محل کارش دعوت می‌کند و محمد راهی تهران می‌شود تا این‌که...
خلاصه :
گندم و امیرعلی که هر دو در رشته الکترونیک نخبه هستند، دل در گرو مهر هم دارند. اما پدر گندم که صاحب کله‌پزی عدالت است به هزار و یک دلیل با وصلت این جوان مخالف است. کله‌پز داستان حین عبور از عرض خیابان با پژوی سبز رنگی تصادف کرده و در پی این تصادف می‌میرد! تنها شاهد اتفاق مردی است تک‌ چشم که فقط رنگ و نوع ماشین را تشخیص داده است. سرگرد خفته و سرگرد سرخی به سراغ شاهد یک چشم حادثه قتل می‌روند و در این میان راز ماشین قاتل برای آن‌ها باز می‌شود...
خلاصه :
روایت سفر سه روزه چند خانواده که برای گذراندن تعطیلات به شمال کشور سفر کرده‌اند، بهانه این سفر بازگشت کوتاه مدت دوست قدیمی‌شان احمد از آلمان است. در این سفر، سپیده، الی را که معلم مهد کودک دخترش است دعوت کرده تا شاید زمینه‌ساز آشنایی او با احمد شود، اما ناپدید شدن الی در روز دوم سفر، به همه سرخوشی‌ها رنگ دیگری می‌دهد و…
خلاصه :
خانواده نقی معمولی به دلایل منطقی مجبور می‌شوند به ترکیه سفر کنند و آنجا با ماجراهای عجیبی گره می‌خورند که همبستگی خانواده، عشق و علاقه آن‌ها به همدیگر، اهمیت وطن و دور هم بودن را بیشتر از گذشته درک می‌کنند. آن‌ها در کشور ترکیه سوار بر بالن می‌شوند. فردی که مسئول هدایت بالن است به دلیل مصرف زیاد مشروبات الکلی سکته می‌کند و می‌میرد و با مرگ او، ارسطو و نقی هدایت بالن را به دست می‌گیرد. بالن این خانواده را به کشور سوریه و میانه جبهه داعش می‌برد. در این شرایط آن‌ها برای پنهان شدن از چشم داعش خودشان را به شکل ارتشی‌ها درآوردند و با یک داعشی سابق به نام الیزابت آشنا شدند که…
خلاصه :
محمدرضا علیمردانی، مهدی کوشکی، امیرمهدی ژوله، محمد لقمانیان (لقمه)
خلاصه :
بین دو طایفه صالح‌آبادی و طایفه نصیرآبادی مشکلات، دوستی‌ها و بده و بستان‌هایی رخ می‌دهد که باعث کشته شدن یک نفر می‌شود. بحث مجازات قاتل پیش می‌آید و در آخر قاتل بخشیده شده و دعوای دو طایفه خنثی می‌شود. در این هنگام، جنگ ایران و عراق رخ می‌دهد و دو طایفه برای شکست دشمنان با یکدیگر متحد می‌شوند.